خوش آمدید

جستجو

تبلیغات





رمان نوجوان

     

    شاهین و بشکه باروت

    نویسنده : محمد  رضا اصلانی

     

     


    خلاصه کتاب :
    چراغ زیر زمین و انباری کوچکمان را که روزگاری آب انبار خانه ی آقای کریمیان بود، روشن کردم. رو به روی کیسه های پر از زغال ایستادم و آماده شدم.
    ـ خوب فکر کن، ببین پاکت رو از کجا برداشتی. دقت کن، عجله نکن. سعی کن اثری از خودت باقی نگذاری. پاکت بابا رو به جای اولش برگردون.
    با این فکرها، به همان نقطه ای که بابا خیره شده بود دست بردم…



    این مطلب تا کنون 9 بار بازدید شده است.
    منبع
    برچسب ها : ,
    رمان نوجوان

تبلیغات


    محل نمایش تبلیغات شما

پربازدیدترین مطالب

آمار

تبلیغات

محل نمایش تبلیغات شما

تبلیغات

محل نمایش تبلیغات شما

آخرین کلمات جستجو شده