تمامی مطالب مطابق قوانین جمهوری اسلامی ایران میباشد.درصورت مغایرت از گزارش پست استفاده کنید.

جستجو

رمان نوجوان

     

    ننه یخی پسرو تابستان

    نویسنده :حمیدرضا نجفی

     

    خلاصه کتاب :

    پدر داشت زنگ کنار تخت را از جا در می آورد و مرتب دکتر را صدا می زد. صدایش نارنجی بود. دکتر با خونسردی و اخم وارد شد. من و درد یک لحظه مکث کردیم. دکتر گوشی را توی جیب روپوشش چپاند و با اخم گفت: چه خبره جانم؟
    رنگ خای سرخ و کبود مات توی هوا پخش شد، مثل دود. پدرم با صدایی به رنگ آبی با راه راه زرد گفت: دکتر داره از درد می میره!
    و من و درد دوباره به جان هم افتادیم. قلمبه ی درد را توی صورت دکتر فریاد زدم. از صدای خودم ترسیدم. درد هم کم تر شد. انگار واقعاً ترسید.اما دکتر خم به ابرو نیاورد. آفتاب پشت پنجره آمده بود و از لای کرکره داشت توی اتاق را نگاه می کرد. دیوار راه راه زرد شده بود. مثل صدای هق هق پدرم.

    این کتاب در سال ۱۳۹۰ توسط کانون ژرورش فکری کودکان و نوجوانان منتشر شده است و مناسب گروه سنی" د و ه "می باشد .



    این مطلب تا کنون 121 بار بازدید شده است.
    ارسال شده در تاریخ یکشنبه 3 شهريور 1392 [ گزارش پست ]
    منبع
    برچسب ها : ,

پربازدیدترین مطالب

آمار امروز سه شنبه 2 آبان 1396

  • تعداد وبلاگ :55487
  • تعداد مطالب :161590
  • بازدید امروز :162412
  • بازدید داخلی :14694
  • کاربران حاضر :177
  • رباتهای جستجوگر:319
  • همه حاضرین :496

تگ های برتر